مردم، آن روز در صحنه حضور یافتند؛ و راستی این «صحنه» چیست و کجاست که مردم در آن حاضر هستند؟ و این صحنه، چطور روشن و برپا میشود؟ امامِ مردم وقتی میخواهد از «صحنه» سخن بگوید، آن را در کنار واژه «تاریخ» قرار میدهد و میگوید: «خدای تبارک و تعالی اراده فرموده است که زمین را به این مستضعفین بدهد و این مستکبرین را از “صحنه تاریخ” خارج بکند» (امام خمینی، ۵ آذر ۱۳۵۸). صحنهای که امام از آن سخن میگوید به گستردگی تاریخ است و عجیب آنکه صادقترین سخنگویان این صحنه شهدا را میگویم بهنحوی بیتکلف و روان، این معنای سترگ از صحنه را در گفتار خود آوردهاند. همانان که صداقتشان را با خونشان مُهر کردند. به سخن یکیشان که در ۱۹ سالگی پرکشید گوش فرادهیم:
«این انقلاب ما، انقلابی است که از زمان ابراهیم(ع) شروع شد و تا زمان مهدی(عج) ادامه خواهد داشت.» (شهید قدیر صابری، ۱۳۶۵-۱۳۴۶ گلستان)
یکی دیگرشان، بیست سال دارد و اهل کردستان است. در وصیتش از ابتدا و مسیر و انتهای تاریخ میگوید:
«انقلاب اسلامی ایران به رهبری حضرت امام خمینی به عنوان ادامه حرکت انبیاء [ و ] ائمه اطهار(عهم) و در زمان غیبت به عنوان یگانه حکومتی است که در جهت تحقق آرمان اسلام و زمینهسازی برای ظهور حضرت مهدی(عج) تلاش میکند.» (شهید کیخسرو علی نجفی، ۱۳۶۶- ۱۳۴۶ کردستان)
آن یکی اهل شهرستان اهرِ آذربایجان شرقی است و در ۲۳ سالگی به شهادت رسیده است:
«اگر خط امام را میپیماییم به این خاطر است که خط امام، تداوم راه انبیاء و راه اولیا است.» (شهید قربانعلی احمدخانلو، ۱۳۶۲ – ۱۳۳۹ اهر، آذربایجان شرقی)
مجاهدان انقلاب، جهادشان را در چنین مقیاس کلانی میبینند و راستش نمیدانم آیا جز اینها کسی هست که بتواند کار و بارش را در یک مقیاس تاریخی معنا کند؟ این جوانها «فیلسوف تاریخ» نبودند که تاریخ را متعلَق شناسایی کنند و در اوهام انتزاعی، فلسفه ببافند و آغاز و انجام تاریخ را برای ما معین کنند. آنها از زمره فیلسوفان و شاعرانی نبودند که در وادی تاریخ سرگردانند و چیزهایی میگویند که به آن عمل نمیکنند: أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِی کُلِّ وَادٍ یَهِیمُونَ؟ وَأَنَّهُمْ یَقُولُونَ مَا لَا یَفْعَلُونَ؟ آیا ندیدی که آنان در هر وادی سرگردانند؟ و اینکه چیزی میگویند که به آن عمل نمیکنند؟ (سوره شعراء، آیات ۲۲۵ و ۲۲۶).
شهدا وقتی از صحنه تاریخ حرف میزنند، «زبان حال» میگویند و «گزارش عملکرد» میدهند. مجاهدان راه خدا، از آن دسته کسانی نیستند که بنشینند در ابتدای مسیر و درباره انتهای مسیر خیالبافی کنند و برای مسیری که نپیمودهاند، نقشۀ راه بکشند و ایدئولوژی بسازند و قاعده وضع کنند. حال و قال و کار مجاهدان راه حق، ترجمان این آیه مبارکه است که «وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا» و کسانی که در راه ما جهاد کنند، بهیقین راههای خود را به آنان بنمایانیم. (سوره عنکبوت، آیه ۶۹). آنها جهاد کردند و خدا راهها را برایشان روشن کرد. خدا راهها را برایشان روشن کرد و آنان هم با خون و سخنشان راه را برای ما گشودند و روشن کردند. آخرین سخنرانی شهید سلیمانی در جمع فرماندهان سپاه، گواه همین معناست: «من از تجربهای چهلساله میآیم. وقتی در دامنۀ قلهای در حال حرکت هستید و کسی در حال برگشت از قله است، از ماهیت او سؤال نمیکنید؛ سؤالات شما پیرامون راه و طریق است. اینکه کدام راه آسانتر و کدام کمخطرتر است و از کدام راه با سهولت بیشتری میتوان به قله رسید. لذا به این حقیر که گویندۀ این عبارات هستم، با این دو مشخصه نگاه کنید. مثل کسی که از نقطۀ بالایی برگشته یا مریضی که مرضی را طی کرده و دوا و طبیب را دیده است و ممکن است شما مبتلا به آن مرض شوید.» (متن کامل این سخنرانی در همین پیششماره دوم ماهنامه سوره منتشر شده است).
انسان مجاهدی مانند قاسم سلیمانی، وقتی از مسیر تاریخ سخن میگوید، گزارش میدهد، فلسفهبافی نمیکند. او «مرد میدان» است که بر اساس فرمان ولی، قیام کرده و پا در صحنهای گذاشته که «تاریک» بوده و اینک به برکت مجاهدتش، صحنه روشن شده است؛ نهفقط روشن شده که گشوده و برپا شده است. باز هم بخشی از همان سخنرانی سردار را بخوانیم:
«سپاه از درون بحرانهای سخت و تاریک، نامشخص و نامعلوم که انتهای آن مشخص نبود، از درون ترس و همین وحشت سخت، مهمترین فرصتها را تولید کرده است».
استیصال دشمن در ماجرای سوریه حاصل مجاهدت حاج قاسم و یارانش بود. جهاد حاج قاسم و قدرت ائتلافسازی او منجر به اختلال در دستگاه محاسباتی دشمن و تغییر رفتار او شده است و حالا صحنه منطقه روشنتر و بازتر از گذشته است. «فیلیپ گوردون» که در زمان اوباما هماهنگکننده کاخ سفید در امور خاورمیانه بوده است، کتابی نوشته به نام «شکست در بازی طولانی». با اینکه کتاب، از همان موضع استکباری نوشته شده که خاصیت سیاستمداران آمریکایی است اما پر است از اعتراف به شکست آمریکا که به واسطه مقاومت و مجاهدت نیروهای حزباللهی ایران و لبنان در ماجرای سوریه صورت گرفته است:
«کسانی که میگویند اگر ایالات متحده اندکی حمایت نظامی بیشتری میکرد… میشد رژیم سوریه را عوض کرد، در نظر نمیگیرند که ایالات متحده تا چه حد در سوریه مداخله کرد، از جمله مداخله نظامی، به این نیز توجه نمیکنند که وقتی واشینگتن و شرکایش وسعت میدان جنگ را افزایش دادند، در مقابل رژیم و حامیان مصممش در روسیه و ایران نیز با افزایش وسعت آن دست به مقابله به مثل زدند.» (شکست در بازی طولانی، صفحه ۲۴۰)
«آنچه به عزم راسخ بشار اسد برای جنگیدن و اطمینانش از موفقیت دامن میزد این نکته بود که نه فقط روسیه بلکه ایران نیز از او پشتیبانی میکرد… اسد برای پس گرفتن شهر القصیر… بیش از دو هزار مبارز حزبالله جنگآزموده را فراخواند و به این شهر لشکر کشید. شکست شورشیان در القصیر نشانهای روشن و جدی بود که اگر جبهه اپوزیسیون درگیری را تشدید کند، رژیم تسلیم نمیشود یا سازش نمیکند، بلکه همراه پشتیبانان خود در تهران و مسکو دست به اقدام متقابل میزند.» (شکست در بازی طولانی، صفحه ۲۵۶ و ۲۵۷)
سید حسن نصرالله، جایی گفته بود مقاومت یعنی اینکه نگذاری دشمن به هدفش برسد. حالا ما نهفقط مانع دستیابی دشمن به اهدافش شدیم؛ که زمزمههای تغییر محاسبه و رفتار او از سر درماندگی به گوش میرسد.
قاعده «روشن شدن صحنه پس از مجاهدت در راه حق» قاعدهای است ویژه اهل ایمان. جبهه حق، قواعد و نُرمهای خودش را دارد که در زبان دین به آن سنتها و نوامیس الهی گفتهاند. کسانی که امروز از لزوم «نُرمال» شدن جمهوری اسلامی ایران سخن میگویند، دلبسته نُرمهایی هستند که با تاریخ و زبان ما همخوانی ندارد. انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی نیز نرمال است؛ اما نُرمهای این انقلاب مختص به صحنه تاریخی خودش است. ما با همین نُرمهای خودمان مشکلاتمان را حل کردهایم.
شاهد زنده این ماجرا، حلوفصل بحران کروناست که جز با یک «جهاد عمومی» ممکن نبود. کشوری که زیر شدیدترین و بیسابقهترین تحریمهای تاریخ است، چگونه میتوانست بر یک بحران عمومی غلبه کند؟ از نگاه نُرمالپسندان غربزده که این روزها با شعار «زندگی معمولی» به میدان آمدهاند و تئوریسینهایشان رسماً از «میانمایگی» دفاع میکنند، ما باید به نُرمهای غرب مدرن تن میدادیم که این نهفقط مشکل ما را حل نمیکرد که به شدتِ بحران دامن میزد. همانطور که همان کشورهای اصطلاحاً «نرمال» در مهار بحران کرونا به درماندگی رسیدند. توجه داریم که ما مثل چین هم با بحران برخورد نکردیم؛ کشوری که با شدیدترین قواعد و مقررات پلیسی با مردمش برخورد کرد.
از این دست مثالها و نمونهها در تاریخ انقلاب اسلامی فراوان است و این نیاز به روایتی تاریخی دارد. ما هنوز نتوانستهایم نحوه حضورمان در تاریخ و دلیل بقا و ماندگاریمان را در جزئیات روایت کنیم. به همین دلیل است که گاهی حرف از انسداد و استیصال و بنبست و بیامکانی از گوشه و کنار جبهه شنیده میشود. نیروی معارض ما تلاش دارد ما را یک کشور «استثنایی» معرفی کند؛ و چه خوب! ما در پیروی نکردن از قواعد و نُرمهای غرب مدرن، بهواقع یک کشور استثنایی هستیم که اگر استثنایی نبودیم تاکنون در هاضمه نظم آمریکایی هضم شده بودیم. جالب آنکه در بسیاری موارد از «آنُرمال» بودن، همان نتیجهای را گرفتهایم که کشورهای نُرمال گرفتهاند و حتی بهتر و پیشرفتهتر از آنان! نُرم متداول در جهانی قطبی این بود که باید برای تأمین امنیتمان، جایی در تقسیم کار جهانی داشته باشیم و در عوض سلاح و دانش و مستشار از ابرقدرت دنیا وارد کنیم تا امنیت برایمان به ارمغان بیاورند. ما این نُرم را شکستیم و تبدیل به یکی از پایدارترین کشورهای غرب آسیا از لحاظ امنیتی شدیم.
بله؛ ما استثنایی هستیم؛ زیرا فریب نُرمها و قواعدی را نخوردهایم که به نام تخصص، حرفهایگری، روش، تکنیک، فرم و فرمول میخواهند ما را از حضور تاریخیمان غافل کنند. بله؛ ما نُرمال هستیم! اما نُرمهای ما در صحنه تاریخِ خودمان معنادار است. در شرایط اکنون انقلاب اسلامی، دست ما از نُرمها و فرمها و مدلهای تاسیسی در تاریخ خودمان پر است؛ اما روایت و صورتبندی این نحوه حضور در صحنه تاریخ و نُرمهای متناسب با آن از خلال تجربههای عینی و میدانی، باری است گران بر دوش ما؛ که اگر این کار را نکنیم مجبوریم حیرت و میانمایگی و درماندگی و تجدیدنظرطلبی را تئوریزه کنیم.
نظر شما